فرهنگي،هنری و مناسبتها
o فرهنگي،مذهبي،تاريخي و مناسبتها
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS
نقش آموزش وپرورش در توسعه فرهنگي و اجتماعي جامعه وجايگاه مربيان پرورشي درفرآيندتوسعه
موضوع: یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 22:49

 

نقش آموزش وپرورش در توسعه فرهنگي و اجتماعي جامعه وجايگاه مربيان پرورشي درفرآيندتوسعه

 توسعه انساني رکن اصلي توسعه پايدار است و بايد براي ارتقاي کيفيت آموزش در کشور تلاش شود. وظيفه آموزش و پرورش در جامعه شناخت و حل نيازهاي فکري جوانان است. تعليم و تزکيه نفس و آموزش فلسفه معاني زندگي به نسل هاي آينده از مهمترين وظايف معلمان است. در جامعه اي که علم و دانايي، محور توانمندي و توسعه جوامع بشري باشد ارتقاي کيفي آموزش و تربيت نسلي پرسشگر و خلاق امري ضروري است.توسعه کمي و کيفي آموزش، توسعه مشارکت عمومي، ارتقاي سلامت و بهسازي منابع انساني از مهمترين اولويت هاي کاري آموزش و پرورش مي باشد.

  آموزش و پرورش زمينه ساز رشد فکري و اخلاقي انسان هاي يک جامعه پويا است. آموزش و پرورش، تنها راه کمال انسان به سوي سعادت و خوشبختي است. اهميت نقش آموزش و پرورش در تربيت نيروهاي متخصص، دانشمند و آشنا به علوم جديد بسيار حائز اهميت است اگر ما بخواهيم بمانيم و کرامت داشته باشيم و آلت دست ديگران نشويم، هيچ راهي نداريم جز اينکه از علوم تجربي، تکنولوژي و دستاوردهاي مثبت تمدن بشري استفاده کنيم يکي از وظايف مهم نظام آموزش و پرورش کشور تربيت انسان هاي «خودباور» و نه «داراي غرور کاذب» است. بايد تربيت کننده انسان هايي باشيم که بدانند ريشه در گذشته دارند، اما در دنياي امروز زندگي مي کنند و بايد به آينده بينديشند.

براي رسيدن به جامعه اي ايده آل، پيشرفته و پويا که در آن انسان ها صاحب حق و حرمت باشند، نيازمند تشکيلات نو، معلمان نوانديش و دانش آموزان نوپرداز هستيم. شهيد مطهري از جمله کساني بود که درد دين داشت و تلاش مي کرد دين را آنگونه بفهمد و بفهماند که در دنياي امروز کارساز باشد. «مرحوم مطهري، دين را آنگونه مي ديد که اولا عادلانه باشد و ثانيا متناسب با شان انسان آزاد باشد.»

آموزش و پرورش را مي توان مهمترين اندام و به منزله قلب پيکره جامعه دانست که هرگونه آسيبي به آن، موجب زيان ساير بخش ها مي شود. وظيفه آموزش و پرورش تربيت نيروي آگاه، کارآمد و متعهد براي کشور است. آموزش و پرورش مي تواند موجب شکوفايي ساير بخش هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شود و اين استعداد و توانايي تنها با تقويت آموزش و پرورش ايجاد مي شود. با مطالعه در سرنوشت و سير صعودي کشورهاي پيشرفته متوجه نقش مهم آموزش و پرورش در ارتقا و به فعليت رسيدن استعداد ساير بخش هاي اين کشورها مي شويم. براساس مطالعات کارشناسان اقتصادي، شکوفايي اقتصاد و صنعت ژاپن مرهون آموزش و پرورش اين کشور بوده و خود آنها هم به اين مساله اذعان دارند. آموزش و پرورش بايدروحيه توليد علم و اختراع و پيشرفت و کسب آگاهي راگسترش دهد.

با توجه به تفاوت هاي دو جهان ديروز و امروز، از «فناوري» به عنوان فرزند «علم» بايد نام برد. انسان امروز به خود حق داده است که در هر چه که در دسترس اوست تصرف کند. انسان امروز علاوه بر تصرف در طبيعت حتي به خود حق مي دهد براي دستيابي به خواست ها و تمايلات نفساني خود، در سرنوشت انسان هاي ديگر نيز تصرف کند و ما اين تصرف را در چهره کريه استثمار انسان از انسان و در عرصه استعمار کشور ها و انسان ها شاهد بوده ايم. همچنين با وجود برخي نظريه هاي افراطي در دنياي قديم که سعادت انسان را در گرو ترک دنيا و پرهيز از زندگي در جمع و انزواطلبي قلمداد مي کرد، با تاکيد بر استفاده درست از مظاهر زندگي مادي مي توان به فرموده امام علي(ع) اشاره کرد: انسان بايد براي دنيا آنگونه کار کند که گويي براي هميشه در اين دنيا زنده است و از سويي براي آخرت بايد به گونه اي کار کند که گويي لحظه اي ديگر ازدنيا مي رود. استفاده از مزاياي دنيا با غرق شدن در مظاهر مادي دنيا متفاوت است.

انديشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند که اگر جامعه اي مي خواهد به سمت توسعه پايدار اقتصادي برود و شرايط ايده آلي داشته باشد بايد از نظر فرهنگي و علمي به رشد و بالندگي برسد. سوق دادن دانش پژوهان و دانشجويان به سوي فرهيختگي و بستن راه هاي نفوذ فرهنگ هاي بيگانه بر عهده معلمين است.

شايد در همه موضوعات زندگي کشور عنواني به بزرگي، عظمت و سهمگيني آموزش و پرورش نباشد. آموزش و پرورش يعني دو عامل انسان سازي. آموزش و پرورش بايد ايجاد سازگاري بين زندگي مادي و معنوي را جا بيندازد آموزش و پرورش بايد نيروهايي معنوي و اخلاقي و انسان هايي را که دردنياي امروز زندگي مي کنند، تربيت کند که متناسب با جامعه امروزي باشند و براي اين کار بايد انساني تربيت شود که گرايش هاي معنوي در او قوي تر از گرايش هاي نفساني باشدو عقل او بر هوسش غلبه کند.

امروزه، با واقعيتي به نام جهاني شدن مواجهيم. جهاني شدن به معناي گسترش ارتباطات ميان انسان ها و افزايش تاثير متقابل اقوام، ملت ها و کشورها بر يکديگر است. به گونه اي که کمتر اتفاقي در گوشه اي از عالم رخ مي دهد که مردم ديگر سرزمين ها از آن بي خبر بمانند و حيات اجتماعي آنان از اين اتفاق تاثير نپذيرد. پيدايش ابزارهاي ارتباطي صوتي و تصويري و متني مانند تلفن هاي ثابت و سيار، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت از يک طرف و وسايل نقليه جديد مانند اتومبيل، قطار و هواپيما از طرف ديگر، ارتباط ميان انسان ها را در نقاط مختلف کره زمين چنان توسعه داده است که گويي مانند مردم يک دهکده باهم آشنايند. از همين جاست که مفهوم «دهکده جهاني» شکل گرفته است.

اين يک واقعيت اجتماعي است که رخ داده است و اکنون ما در چنين جهاني زندگي مي کنيم. با پديدار شدن اين واقعيت، قدرت هاي بزرگ و سلطه گر برنامه ريزي کرده اند که فرهنگ، انديشه و آن شيوه زندگي را که خود مي پسندند، جهاني کرده و بر ساير مردم تحميل کنند. اين طرح و برنامه ريزي را جهاني شدن مي نامند. براي رسيدن به اين منظور، از امکانات بسيار پيچيده  آشکار و پنهان کمک مي گيرند. شبکه هاي بزرگ تلويزيوني و راديويي، ماهواره ها، شبکه هاي بسيار زياد اينترنتي، فيلم هاي سينمايي، کتاب ها و نشريات، سازمان هاي گسترده اطلاعاتي و جاسوسي ابزار گسترش فرهنگ قدرت هاي بزرگ وبه خصوص آمريکا هستند. پشتوانه اين ابزار، قدرت نظامي، سياسي و اقتصادي آمريکاست که با ايجاد رعب و وحشت يا وابستگي و تسليم طلبي يا طمع، زمينه را براي توسعه فرهنگ، اخلاق و آداب و رسوم آمريکايي آماده مي کنند. براي نمونه، آمريکا پس از اين که افغانستان و عراق را تصرف کرد، ده ها شبکه تلويزيوني به راه انداخت تا فرهنگ و اخلاق خود را بر مردم مسلمان اين دو کشور تحميل کند. آنچه در اينجا حائز اهميت و نيازمند روشن بيني است، اين است که بدانيم با توجه به قدرت گسترده و پيچيده ارتباطات، شيوه هاي مدرن تبليغ، مهمترين ابزار، يکسان سازي فرهنگي است. آنها از يک طرف به شکلي بسيار غيرمستقيم و از زبان ملت ها شکاف ميان نسل ها را چنان بزرگ مي کنند که نسل جديد احساس کند ديگر نمي تواند با فرهنگ خود ارتباط برقرار سازد و از طرف ديگر، عناصر فرهنگ خودغربي مانند نوع پوشش، سبک معماري، نوع غذا، شيوه هاي معاشرت و حتي ايده آل ها و آرمان هاي زندگي و به طور کلي شيوه زندگي خود را در زيباترين قالب هاي ممکن تبليغي عرضه مي کنند تا علاوه بر جلب نظر ملت ها، انديشه آنها را دنباله رو خود سازند. در اينجاست که ذکاوت و زيرکي ملت  ما، به خصوص نسل جوان، بايد به کمک ما بيايند تا به جاي پيوستن به جهاني سازي تحميلي، با تکيه بر کرامت و عزت خود و با اعتماد به قدرت ابتکار و خلاقيت و پيشه کردن بردباري و صبر، فرهنگ خود را تعالي بخشيم و در اين رقابت جدي و سخت، موفق باشيم.

مدرسه مكان اجتماعي شدن كودكان و نوجوانان:

اجتماعي كردن كودكان و نوجوانان در قلمرو آموزش و پرورش، از يك طرف با استفاده از كتابهاي درسي صورت ميگيرد كه از آنها، بر مفاهيم اساسي تربيت اجتماعي تاكيد مي گردد و شناختي از تاريخ مشترك، وضعيت طبيعي كشور، شكل حكومت، سياست جامعه و فعاليتهاي جمعي به دانش آموزان ارائه ميگردد. همچنين با تاكيد بر مفاهيم اجتماعي، روابط مطلوب و الگوهاي مناسب، رفتار اجتماعي به دانش آموزان نشان داده ميشود. از طرف ديگر، دانش آموزان از طريق برخوردهاي اجنماعي با همسالان، معلمان، مربيان، ناظم و مدير مدرسه، چگونگي روابط اجتماعي را فرا ميگيرند.در صورت انطباق محتواي كتابهاي درسي با واقعيات زندگي اجتماعي و در صورت هماهنگ و همسو بودن روابط متقابل اجتماعي يا مفاهيم طرح شده در كتابها، مي توان ادعا كرد كه مدارس كاركرد اجتماعي كردن را به خوبي انجام ميدهند. بر اين اساس بعد از خانواده، اولين ركن تربيت اجتماعي، كه در واقع مهم ترين و مؤثرترين نهاد تربيتي محسوب ميشود.

 مفهوم تربيت اجتماعي از قلمرو مدرسه و نهادهاي رسمي آموزش و پرورش فراتر ميرود بدين معني كه تربيت اجتماعي افراد به كار آموزشگاهها منحصر نيست و در بيرون از مدرسه،كه اغلب اوقات محيطي بريده از فضاي رسمي مدرسه است و محيطي كه كودك در آن زندگي ميكند، سلسله محركهايي بر او عرضه ميشود كه احتمال دارد بسيار آموزنده يا بسيار تخريب كننده باشد. مطبوعات، راديو و تلويزيون و تجارب شخصي از اين جملهاند. در اين ميان، پس از خانواده، گروههاي همسال يكي از مهمترين عوامل اجتماعي شدن كودك به حساب ميآيند. معمولاً افراد در اين گروهها موقعيت و وضعيتي نسبتاً مساوي و روابطي نزديك دارند گروه همسال كاركردهاي زيادي دارد كه از جمله مي توان به آماده كردن خود براي پذيرش نقشهاي اجتماعي، ايجاد مهارتهاي اجتماعي، كمك به ظهور استعدادهاي فردي، جبران كاستيها خانواده، الگوسازي و انتقال فرهنگ و خرده فرهنگها اشاره كرد.

 كاركرد « تربيت اجتماعي » در فرآيند توسعه اجتماعي اقتصادي و فرهنگي يكي از مؤثرترين و تعيين كننده ترين عوامل تحرك و ترقي يك جامعه به حساب ميآيد. زيرا توسعه نيازمند مشاركت عوامل گوناگوني ميباشد كه در بين آنها كنشهاي متقابلي صورت ميگيرد.

از آنجا كه آموزش و پرورش هم سبب انتقال فرهنگي ميشود و همه به مثابه يك جريان جامعه پذير عمل ميكند ارتباط نسل جوان با نسل گذشته از طريق انتقال فرهنگي، فرآيند تربيت اجتماعي زمينه سازي توسعه تحول و رشد همه جانبه ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي يك جامعه ميگردد. زيرا آموزش و پرورش در قالب توسعه، نيروي انساني مورد نياز را پرورش ميدهد و با تغييرات رفتاريي كه در افراد ايجاد ميكند، آنها را متناسب با آرمانها و اهداف مورد نظر جامعه بار ميآورد.بدون شك كودكان و نوجوانان امروز سازندگان جامعه فردا هستند و چگونگي پرورش اجتماعي آنان نقش مهمي در شكل گيري شخصيت آنان و در نهايت، در رشد و توسعه فرهنگي،اجتماعي ، سياسي و اقتصادي جامعه ايفا خواهد كرد.

اين فرآيند در نظام تعليم و تربيت بنيادي و تعيين كننده است.آموزش و پرورش كه « تربيت اجتماعي » را سر لوحه كار خود قرار داده است. چشم انداز فعاليتهاي آموزشي و پرورشي را فراتر از چار چوب مدرسه ميداند. در چنين وضعيتي، هدف تعليم و تربيت پرورش شخصيتهايي است كه به طور عملي و جامع واجد صفات وسجاياي الهي گردند. در اين طريق هر چه آموخته ميشود، بايد ناظر بر اين باشد كه كودكان و نوجوانان را عميق تر، متفكر تر و معتقد تر سازد. زيرا ما علوم را از آن جهت نمي آموزيم كه صرفاً گروهي دانشمند ونخبه متخصص داشته باشيم. بلكه فرض بر اين است كه نسل تربيت شده، موافق با ارزشها و فضايل اخلاقي باشند. و طبق احكام الهي بارآيند ما آنان را تعليم نميدهيم كه صرفاً هنرمند و شاعر ونويسنده بارآيند بلكه ميخواهيم داراي باورها و اعتقاداتي باشند كه اسوه حسنه براي ديگر نسلهاي جهان قرار گيرند هدف تربيت اجتماعي در يك دستگاه تعليم و تربيت اسلامي در چنين اهداف متعالي و والايي تجلي مييابد.

ما اقتصاد و جامعه شناسي وتوسعه و سياست را فقط براي اين نمي آموزيم كه در حد تخصص در اين رشته متوقف شويم. بلكه ميخواهيم اشخاصي تربيت كنيم كه جهاني را كه در آن زندگي ميكنند و در اداره آن سهيم هستند. به شيوهاي اسلامي و عقلايي بشناسند و اداره كنند.

اگر چنين شخصيتهايي بار آوريم مي توانيم اميدوار باشيم در شرايط كنوني جهان امروز و حتي جهان هزاره سوم، كه مداوم در تجديد و تحول و تطور است، بتوانند بر اساس مكتب انسان ساز اسلام راههاي مناسبي براي حل مسايل پيچيده بشر و ثمر بخشي جستجو و ابداع كنند.

منظور از آموزش و پرورش، به حرکت درآوردن فرآیند توسعه همه جانبة بشر است که در طول زندگانی انسان ها با هدف شکوفایی فکری، جسمی، احساسی، اخلاقی و معنوی صورت می گیرد. از طرف دیگر وظیفه آموزش و پرورش تنها تربیت آموزشگاهی و یا تدریس یک شخص معیّن و یا یک درس معین به حساب نمی آید. در حقیقت مدارس و سایر مؤسسات آموزشی در جوامع امروز کوشش دارند که خصوصیات اخلاقی با اجرای برنامه های گروهی و طرح مسایل اجتماعی به طور جدی عملی شود. انواع بازی ها، شرکت دادن دانش آموزان در نمایش های مدرسه، موسیقی و امور هنری، انجام دادن مراسم مختلف و تمام فعالیت های خارج از کلاس و همه چیزهایی که در مدرسه آموخته می شود، جنبة اجتماعی و عمومی آموزش و پرورش هستند. صرف نظر از وظایفی که اشاره شد، آموزش و پرورش وظایف مهمتری نیز برعهده دارد که می توان به وظیفه گسترش شخصیت، آموزش فرهنگی، توسعة ارزش های اخلاقی و مدنی، آموزش بزرگسالان و آموزش رسانه ای اشاره کرد.

 

الف) گسترش شخصیت: وظیفه آموزش و پرورش است که کودک را هم فردی شایسته بار آورد تا برای خود دارای صفات خوب انسانی باشد و هم او را عضو مؤثر جامعه کند تا فردی مفید برای دیگران باشد. در یافته های جامعه شناسی می بینیم که پرورش و گسترش شخصیت کودک باید در زمینه ای باشد که فرهنگ و جامعة او به آن بستگی دارد، نه چیزی جدا از آنها. در این نکته تأکید باید کرد که نه تنها فرد در حقیقت جدا از گروه اجتماعی خود نمی تواند پرورش یابد، بلکه فرد باید همان کسی که هست بشود و در هر مرحله ای از پیشرفت که قرار دارد باید از تأثیر متقابل میان خودش و محیط اجتماعی خویش برخوردار باشد و نامتعارف بار نیاید. اینکه در جامعة امروز آموزش و پرورش به گسترش شخصیت مربوط می شود یک الزام طبیعی است. شخصیت از آن گونه مفاهیمی است که در مورد آن تعاریف زیادی شنیده ایم. معمولاً شخصیت به عنوان یک چیز جامع و کمال یافته از خصوصیات روحی، عقلی، بدنی، جسمانی و حرکتی هر فرد تعریف می شود و خصوصیات اخلاقی و طبیعی هر فرد است که بخشی از شخصیت او را تشکیل می دهد. معلم مقدار زیادی از وقت خود را در این کوشش صرف می کند که نه تنها به شاگردانش مطالب خوب و متنوع و مفید و دانش های تازه بیاموزد، بلکه در رفتار آنها تغییراتی به وجود آورد و روحیات آنها را در جهت دلخواه و مناسب هدایت کند. این نیت های معلم به گسترش شخصیت دانش آموز مربوط می شود و ممکن است مربوط به هر جنبه ای از زندگی او نیز بشود.

شخصیت و تعادل روانی معلم بیش از سایر طبقات اجتماع موردنظر ماست. زیرا معلم به عنوان الگو می تواند در دانش آموزان واکنش های مثبت و سازنده و یا واکنش های منفی ایجاد کند. تماس نزدیک معلم با دانش آموزان و نفوذی که بر آنها دارد نقش مهمی در سلامت فکری و روانی آنها ایفا می کند. این تأثیر و نفوذ رفتار معلم در دانش آموز ممکن است به طور مستقیم و یا غیرمستقیم صورت پذیرد و به صورت های گوناگون مانند تقلید، الگوسازی و گاهی اوقات همانندسازی بروز کند. نظر به اینکه شخصیت کودکان هنوز شکل نگرفته است و نقش پذیر هستند ونبود تعادل روانی در معلم، اثرات بدی در آنها خواهد داشت. کودکان نه تنها مطالبی را که مستقیماً از طرف معلم گفته می شود، می آموزند، بلکه رفتار، حرکات، نگرش ها، مهارت ها و خلاصه کلّ شخصیت معلم، در آنها اثر می گذارد ریشة این مسأله را باید در تمایل به تقلید کودک از دیگران دانست. برخی روان شناسان معتقدند که این تمایل از جمله نیرومندترین و ریشه دارترین غرایز کودک به شمار می رود. به طوری که یکی از نخستین روان شناسان کودک به نام بالدوین این غرایز را به منزلة بهترین غریزة کودک تلقی می کند. ما درباره آموزش و پرورش چون یک فرآیند آگاهانه صحبت کردیم، در حالی که به خوبی می دانیم که هر کس چیزهای بسیار زیادی را به طور ناخودآگاه فرامی گیرد. به ویژه عادات زندگی اجتماعی اغلب تقلید ناخودآگاه از رفتار دیگران است. کودک در حال رشد، آموزشی می بیند و روز بروزو خود را با شرایط جدید تطبیق می دهد. ممکن است یک نوجوان به علم آموزی علاقه مند باشد و احساس کند که به یک خط مشی مشخصی متمایل است، یا احساسی عمیق، چون یک اعتقاد نسبت به بعضی ارزش ها دارد، ولی خود توجه ندارد که در چه شرایطی است و چه عواملی باعث بوجودآمدن این حالات در او شده است. در اینجا باید دو نوع فرآیند آموزش و پرورش، یعنی آموزش آگاهانه و ناخودآگاهانه را بپذیریم. معلم باید بسیار هشیار و بیدار آموزش ناخودآگاهانه را در دانش آموزان خود ایجاد کند و کوشش کند که از نتایج چنان تأثیرهایی در ایجاد شخصیت دانش آموزان آگاه باشد زیرا تنها از روی رفتار حاصل از فرآیند ناخودآگاه کودک می توان قضاوت کرد که آیا این فرآیند برای هدف معلم دارای ارزشی هست یا نیست. معلم باید به تأثیرات مطمینی که از دنیای خارج از مدرسه، مخالف با هدف دقیق و شناخته شده او در ذهن دانش آموزان بر جای می گذارد آگاه باشد. مثلاً ممکن است جامعه تصوراتی در زمینه رقابت یا پول جمع کردن در ذهن دانش آموزان ایجاد کرده باشد. در حالیکه معلم سعی دارد آنها را به سوی همکاری و تعاون بکشاند. در این صورت معلم باید بر همان هدف های هوشیارانه و سنجیده تکیه کند و از این مسیر منحرف نشود. ب) توسعه ارزش های اخلاقی و مدنی: نظام آموزش و پرورش لازم است نقش اساسی را در تربیت اخلاقی، مدنی و معنوی برعهده بگیرد و تلاش های خانواده را تکمیل کند. نظام آموزشی به همراهی دیگر مؤسسات باید به ارتقای حقوق انسانی، رفتار آزادمنشانه و تأیید ارزش های مورد نیاز عصر، مانند احترام به شأن و مرتبه انسان، سعه صدر، همبستگی و حمایت متقابل افراد بشر یاری رساند. انتقال ارزش های فرهنگی و اصول اخلاقی جامعه به کودکان و جوانان موجب پایدار ماندن و حفظ آن خواهد بود. معلّم تنها فرد ذیصلاح و مؤثری است که می تواند همة ارزش های اجتماعی و سنتی مورد احترام را به نسلی دیگر بشناساند و آن ها را مناسب اجتماع و در عین حال مترّقی بار آورد. امّا یک اجتماع نیازمند به افراد منتقد و مبتکر نیز هست که بتوانند با کشف و اختراع های جدید موجد تحولات تازه و مفید اجتماعی بشوند. آماده کردن افراد برای دوران آینده و زندگی نو و تربیت مغزهای نوآور و افراد روشنفکر از وظایف دیگر آموزش و پرورش است. در بحث رسالت و نقش معلم در توسعه ارزش های اخلاقی و مدنی کافی است که بگوییم که معلم کسی است که زندگی مردم را تغییر می دهد. در چنین توصیفی است که سنگینی و عمق مسیولیت معلم آشکار می شود. گرچه ظاهراً معلم یک کلاس با تعدادی دانش آموز کار می کند و ایشان مخاطب اصلی معلم اند، لیکن هر دانش آموز یا دانشجو، عضو خانواده و شهروند جامعه است و آموخته های خود را مستقیماً به خانواده و جامعه می برد. سرانجام هر معلم باید بداند دنیای امروز از شهروندانش چه می خواهد و چنین شهروندانی را چگونه می توان بار آورد یا تربیت کرد. به این ترتیب روشن می شود که در حوزه فرهنگ عمومی، معلم بیشترین و سنگین ترین مسیولیت ها را به عهده دارد و معلم پس از والدین سرمشق همه جانبه کودکان و نوجوانان است

نقش مدارس در كاهش ناهنجاريها وجرايم دانش‌آموزان

هميشه از دير باز تاكنون خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و مبناي تشكيل تمام جوامع بشر از بدوي تا پيشرفته مطرح بوده است. كه هر يك از اعضاي آن بر ديگري تأثير گذار و داراي وابستگي‌ها و روابط عاطفي متقابلي كه نوع و چگونگي آن، تأثير بسيار مهم و قابل توجهي در شخصيت و آينده تك تك افراد آن بخصوص كودكان و نوجوانان دارد. در گذشته خانه و خانواده در عين حال كه به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي محسوب مي‌شد ولي در جاي خود به عنوان پايه و اساس اجتماعات بزرگ نيز مطرح بود تا جايي كه به غير از مسائل تربيتي كودكان حتي امر آموزش آنان نيز از طريق خانواده امكان‌پذير بود. اما رفته رفته با گذشت زمان و توسعه و گسترش شهرها، تأسيس مؤسسات و كارخانه‌ها و سازمانهاي مختلف، عواملي مثل خانواده كه در گذشته بار سنگين تعهدات تربيتي را بر گردن داشت ديگر خاصيت و نفوذ خد را در زمينه آموزش و پرورش تا اندازه زيادي از دست داده است. زيرا به دليل كثرت و تنوع مهارت‌ها و دانسته‌ها اين نهاد كوچك اجتماعي ديگران كشش و قدرت را ندارد كه بتواند همه دانسته‌ها و معلومات را به روز به شكل جديد به نسل نو پا منتقل كند. از اين رو مدرسه و نهاد آموزش و پرورش، به عنوان محيطي خاص شناخته شده كه همه افراد به دليل آنكه از مزاياي زندگي اجتماعي بهره‌مند شوند ملزم به گذراندن مراحل مختلف آموزش و پرورش مدرسه‌يي هستند. زيرا نظام مدرسه سهم عمده‌اي در انتخاب و تخصيص افراد براي ايفاي نقشهاي اجتماعي دارد كه نحوه عملكرد فرد در مدرسه، طول مدت تحصيل و رشته تحصيلي در تعيين شغل و منزلت اجتماعي آينده افراد نقش بسزايي ايفا مي‌كند. اما در اين ميان نبايد مسائل تربيتي و نيازهاي فردي و اجتماعي دانش‌آموزان را ناديده گرفت. زيرا هدف از آموزش صرفا نمره گرفتن و يادگيري يكسري مطالب و موضوعات درسي كه بعد از مدتي به دست فراموشي سپرده مي‌شود نيست. بلكه سازگاري فرد با محيط و شناخت صحيح محيط خواهد بود. چرا كه امروزه در تمام كشورهاي دنيا آموزش و پرورش به عنوان يك پديده فراگير اجتماعي مطرح است و با وجود تفاوت در ميان نظامهاي مختلف آموزشي و پرورشي، القاي الگوهاي فرهنگي مناسب، حفظ ارزشهاي اجتماعي، گسترش و ترويج دانش، مهارت و فنون، انتقال و حفظ ميراث فرهنگي و آداب و رسوم، براي هر جامعه‌اي از اهميت خاصي برخوردار است. اما با توجه به اهداف و وظايفي كه در نظام آموزشي و پرورشي تمام جوامع دنبال مي‌شود اين سؤال مطرح است كه آيا آموزش و پرورش در كشور ما به عنوان يك نهاد رسمي و فرهنگي تاكنون توانسته است به اهداف مورد نظر دست يابد؟ تاكنون اين نهادها تا چه حدي در جلوگيري و كاهش ناهنجاريها و يا به تعبيري رفتارهايي كه سبب ساز جرايم دانش‌آموزي مي‌شود نقش داشته و يا اينكه چقدر در بهداشت رواني افراد در مقاطع مختلف مؤثر بوده است؟ در حالي كه روزانه شاهد اتفاقاتي هستيم كه دور از انتظار است.برخي ازروان شناسان تربيتي معتقدند:بطور كلي براي هر كودك و دانش‌آموزي كه به مدرسه مي‌رود بايد دو هدف اساسي را در نظر داشت و به كار گرفت. نخست آموزش كه با استفاده ، از كتاب و كلاس و ديگر امكانات آموزشي انجام مي‌شود. و دوم پرورش و هدايت كودكان كه همواره در كنار آموزش و نيز مقدم بر آن است. به شكلي كه حتي تغيير و ايجاد دگرگوني بنيادي در مدارس براي تآمين بيشتر و بهتر نيازهاي تربيتي و پرورشي ضروري به نظر مي‌رسد. چون در مدارس كشور ما هم نيز همانند تمامي نقاط دنيا دانش آموزاني وجود دارند كه اگر به موقع به آنان رسيدگي نشود و به حال خود رها شوند، رفتارهاي ضد اجتماعي و عدم علاقه به درس و آموزش، آنان را از مسير طبيعي زندگي خارج خواهد كرد. در حال حاضر از مهمترين مسائلي كه عده‌اي از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند اختلالات رفتاري، خلقي و حتي جنسي و نيز اشكالات آموزشي است كه به شكل عقب ماندگي درسي و ناتواني در تمركز حواس، بي‌دقتي، بي‌اعتنايي و بي‌توجهي به اطراف بروز مي‌كند و به شكل سرپيچي و نافرماني، قانون شكني، گستاخي و نيز دروغگويي، فرار، سرگرداني و دير به خانه آمدن نمايان مي‌شود. دكتر هاشمي در ادامه مي‌گويد: مدرسه به عنوان يك محيط آموزشي اگر نتواند وظايف تربيتي خود را به نحو احسن انجام دهد و بدون توجه به وظايف علمي و اجتماعي خود و بي‌علاقگي نسبت به درك نيازهاي روحي نوجوان، فقط به آموزش كليشه‌اي صرف بپردازد قطعا به پايگاهي براي كج روي و انحراف دانش‌آموزان تبديل خواهد شد. از اين رو مسؤولان آموزشي بايستي در تشخيص علل نابساماني‌ها فعاليت لازم را داشته باشند و به نوجوان آموزش دهند كه چگونه با واقعيت‌ها روبرو شود و به شكل منطقي مسائل را حل كنند. امروزه معلمان و اولياي مدارس به جاي توجه به رفتار و عكس‌العمل‌هاي عاطفي و رواني دانش‌آموزان، فقط به نمره ومعدل آنان نظر دارند در صورتي كه توجه به رشد رواني كودكان و نوجوانان از نظر مربيان بايد در درجه اول اهميت قرار گيرد و در مقابل در بسياري از مواقع با شدت عمل و سخت‌گيريهاي بي‌مورد باعث عكس‌العمل‌هاي پرخاشگرانه از سوي دانش‌آموزان مي‌شوند. در حالي كه همه مؤسسات آموزشي از كودكستانها گرفته تا دبستانها و دبيرستانها نقش مؤثري در بهداشت رواني و فراهم آوردن محيطي سالم در جهت رشد فكري و شكوفايي انديشه‌ها دارند كه براي ايفاي چنين نقشي بايد معلمان و مسؤولان مدارس خود از سلامت رواني كافي برخوردار باشند چرا كه حفظ اصول بهداشت رواني و توجه به چنين اصولي در حقيقت مي‌تواند دنباله رشد شخصيت در محيط خانوادگي دانش‌آموزان باشد. امروزه در جامعه كنوني ما به دليل دگرگونيهاي اجتماعي كه با رشد و توسعه شهرنشيني همراه بوده است پيشرفتهاي قابل توجهي در صنعت، اقتصاد و نيز علوم مختلف به وجود آمده است. به همين دليل قرار گرفتن در دنياي كنوني كه با پيشرفت فناوري و تكنولوژيكي همراه است انواع تازه آموزش و پرورش را طلب مي‌كند. زيرا آموزش و پرورش و كاركرد مدرسه نيز همانند هر پديده ديگري دستخوش تغير و دگرگوني شده است و حتي انتقال شيوه‌هاي زندگي در جامعه از نسلي به نسل ديگر نيز تغيير شكل پيدا كرده است اما آنچه در اين ميان مشكلاتي را به وجود آورده نابرابري فرصت‌هاي تربيتي در نظام آموزشي است. زيرا در حال حاضر شاهد تفاوتهاي موجود در ميان طبقات مختلف اجتماعي در نظام آموزش و پرورش هستيم. هم اكنون وضع اقتصادي و اجتماعي خانواده‌ها تعيين كننده انتخاب مدارس است و اين در حالي است كه تعدادي از مدارس از امكانات و تجهيزات آموزشي خوبي برخوردارند و دسته‌اي ديگر نيز در شرايطي كاملاً نامساعد بسر مي‌برند و مي‌توان گفت كه دقيقاً همان مدارسي كه از امكانات اندكي برخوردارند در مناطقي وجود دارند كه دانش‌آموزانشان بيشتر در جريان ناهنجاري‌ها و كجروي‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند. يعني به تعبيري زندگي در مناطق جرم خيز امكان دستيابي به يك آموزش همه جانبه، دقيق و دراز مدت را به حداقل مي‌رساند.خانواده،جامعه و نوع فرهنگ نيز در جهت دادن به كوشش‌هاي تربيتي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كنند و عوامل مختلف اجتماعي و خانوادگي هر دو در به وجود آوردن شرايط مختلف تربيتي دخيل است اما به دليل آنكه مدرسه به موازات خانواده كانون اصلي پرورش است پس رسالت مهمي را در اين زمينه به عهده دارد. البته نظام آموزشي با تشخيص عوامل مختلف مي‌تواند برنامه‌هاي متعددي را براي آموزش و فراگيري گروههاي محروم تدوين كند و هرگونه اختلاف و تبعيض را با يكپارچه ساختن تمامي مدارس برطرف كند زيرا اثرات منفي تبعيض و ناهماهنگي در نظام آموزشي مي‌تواند يكي از مهمترين عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشي دراز مدت و همه جانبه و به عضويت در‌ آمدن نوجوانان در گروههاي جرم‌زا شود. البته براساس آمار و ارقام موجود و گزارش‌هاي به دست آمده بيشتر كودكان و نوجواناني كه ناسازگار و در جريان انحرافات اجتماعي قرار مي‌گيرند بيشتر متعلق به خانواده‌هايي هستند كه خود داراي چنين مشكلاتي هستند اما نبايد نقش مثبت مسؤولان و مشاوران تربيتي را در مهار جرايم و ا نحرافات اجتماعي ناديده گرفت. هر چند كه شايد تاكنون به دليل برخي موانع و مشكلات موجود، اين حركت با كندي صورت گرفته باشد اما مي‌توان با كمك و به كارگيري شيوه‌هاي استفاده از تسهيلات و امكانات مناسب محلي و اجتماعي، كوشش و اهتمام انجمن‌هاي اوليا و مربيان در جهت رفع دشواري‌هاي عاطفي، آموزشي و تربيتي، تشكيل جلسات و سمينارها و نيز از طريق رسانه‌هاي جمعي مثل راديو و تلويزيون، روزنامه‌ها و نشريات، محيطي سالمتر را براي دانش‌آموزان فراهم كرد، نرگس موسوي با اشاره به مشكلات موجود مي‌گويد: در حال حاضر مشكلاتي نظير ساختمانهاي نامناسب، كلاسهاي پر جمعيت، نبود فضاي مناسب ورزشي، عدم وجود آموزش‌هاي مشاوره‌اي و تربيتي كافي با توجه به مشكلات و ناهنجاري‌هايي كه روزانه اتفاق مي‌افتد مشكلاتي را به وجود آورده است كه نياز به پشتيباني و حمايت‌هاي اساسي دارد و تا زماني كه به اينگونه مشكلات به شكل جدي پرداخته نشود اصلاح و سازندگي به حداقل خواهد رسيد. مگر آنكه با كمك اوليا و بهره‌گرفتن از نيروهاي مختصص و اختصاص امكانات لازم و ايجاد برنامه‌هاي مناسب و متنوع علمي، ورزشي، فرهنگي و ... براي كليه دانش‌آموزان، امكانان گرايش آنان به انواع انحرافات اجتماعي و عضويت در گروههاي نامناسب و غير اخلاقي را به حداقل ممكن برسانيم. روانشناسان معتقدند كه محيط زندگي افراد (خانوادگي، آموزشي، محلي) اشخاصي كه در اطراف او هستند، طرز رفتار بزرگترها اعم از والدين و معلمان و مربيان، وضع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و مذهبي هر يك به نوبه خود اثراتي را در روحيه كودكان و نوجوانان بر جاي مي‌گذارد. به همين دليل تمام كساني كه به نوعي با آنان در ارتباطند موظفند كه به نقش خود در كشف علل به وجود آورنده اختلالات رفتاري و رفع اين علل و بطور كلي سالم سازي محيط واقف باشند چرا كه عدم علاقه و توجه نسبت به كودكان و نوجوانان بي‌اعتنايي با احتياجات خاص آنان، عدم راهنمايي واقعي و صحيح، رفتار تحقير آميز، تنبيه، تمجيد و تحسين بيش از حد تبعيض و بدقولي، سرزنش و ملامت و اعمالي نظاير آن باعث وحشت، احساس ناراحتي، بي‌اعتمادي، پناه بردن به افراد ناشناس و كسب محبت از اين افراد، تزلزل روحي، تشويش و اضطراب دايمي را در كودكان و نوجوانان تشديد مي‌كند و پايه و اساس بسياري از حالات، رفتارها و تمايلات عصبي را تشكيل مي‌دهد. به همين دليل بايد از همكاري و همفكري اولياي كودكان، خود بچه‌ها و مسؤولان مدارس مشتركا استفاده شود و در هر واحد آموزشي يك شورا و يا انجمن براي بررسي و برنامه‌ريزي مسائل تربيتي و فكري دانش‌آموزان آن مدرسه تشكيل شود تا بموقع و بجا پيشگيري‌هاي لازم به عمل آيد. البته بر كسي پوشيده نيست كه در دنياي پيچيده امروز بدون راهنمايي دقيق و آموزش و پرورش آگاهانه و سنجيده، ديگر انسان قادر نيست صرفاً و فقط به تبعيت از خواست‌ها و اميال خويش با محيط زندگي خود سازگاري‌هاي لازم را پيدا كند. به همين دليل مدرسه و آموزش رسمي گذشته از انتقال دانش و مهارت، در جاي خود مي‌تواند تأثيرات شگرفي بر رفتار و اجتماعي كردن افراد و همسازي با اخلاق اجتماعي از طريق انتقال ارزش‌ها، هنجارها و نگرش‌هاي اجتماعي مطلوب و مناسب داشته باشد اما اگر غير از اين عمل شود قطعاً با هدر رفتن سرمايه‌ها و منابع مالي و انساني قابل توجهي روبرو خواهيم شد. مرضيه ميلاني مشاور تربيتي در اين رابطه بر اين اعتقاد است كه «مدارس در مقاطع مختلف و در چارچوب نظام آموزش و پرورش به منظور آماده سازي كودكان و نوجوانان و پرورش قوه درك و آگاهي دانش‌آموزان ايفاي نقش مي‌كنند اما هر تلاشي كه در مدارس صورت مي‌گيرد بايد با هماهنگي و مساعدت والدين باشد ولي متأسفانه خيلي از افراد بر اين عقيده‌اند كه قسمتي از جرايم و رفتارهاي نابهنجار دانش آموزان به سيستم آموزشي مدارس بر مي‌گردد اما كوتاهي والدين را در نظر ندارند. ولي با اين وجود آموزش و پرورش به عنوان يك سازمان فرهنگي مستقل و مدارس نيز به عنوان زير مجموعه‌هايي از اين سازمان بايد در شرايطي كه جامعه در حال تغيير و تحول است به لحاظ سازگار كردن و آگاه كردن دانش‌آموزان با فرهنگ و جامعه رو به رشد، خود را در جهت مثبت متحول سازند و با ارايه برنامه‌ها و فعاليت‌هاي مناسب توانايي ايجاد رابطه صحيح با ديگران، برقراري مناسبات با افراد و چگونگي اين روابط را در تمام دوره‌ها براي برخورد با مسائل و حتي مشكلاتي كه در پيش رو خواهند داشت در كودكان و نوجوانان به وجود آورند و با برخورد مسؤولانه خود روحيه خلاقيت را در آنان ايجاد كنند و دانش آموزاني را كه نشانه‌هايي از ضعف، عدم سازگاري و رفتارهاي ضد اجتماعي در آنان ديده مي‌شود مورد حمايت خود قرار دهند. چون اگر هيچ كوششي در اين زمينه صورت نگيرد نشان از آن دارد كه تاكنون آنطور كه بايد به تعهدات و مسؤوليت خطير تربيتي اهميتي داده نشده است. البته ناگفته نماند كه پياده كردن اصول و موازين اخلاقي، مذهبي و ديني را براي انجام اين مهم نبايد ناديده گرفت. به هر حال بايد بپذيريم كه آموزش و پرورش به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتاماعي بيشترين تأثير تربيتي را بر روي تك تك افراد جامعه خواهد داشت در صورتي كه بموقع و بجا، بتواند كاركرد جامعه‌پذيري را بدون هيچ وقفه و خللي به شكلي مطلوب و مناسب به انجام رساند زيرا بقا و استمرار هر جامعه‌اي مستلزم آن است كه مجموعه باورها، ارشها، رفتارها و گرايش‌هاي آن به وسيله آموزش و پرورش به نسل جديد منتقل شود و دستاوردهاي جديد تعليم و تربيت نيز با بهره‌مندي از روشهاي تربيتي صحيح به كار گرفته شود.

نقش و جایگاه مربیان پرورشی درتوسعه فرهنگي واجتماعي                   

یکی از نوآوری های انقلاب شکوهمند اسلامی و تلاش های پیگیر یاران برجسته امام راحل(ره) همچون شهیدان رجایی و باهنر؛ تشکیل و گسترش نهاد مقدس امور تربیتی درسطح مدارس کل کشور بود.

این نهاد تاثیرگذار همواره در جهت تقویت روحیه دینی و پرورش دانش آموزان بر محورتربیت و اخلاق اسلامی به ایفا نقش پرداخته و منشأ برکات فراوانی بوده است.

مراحل عمل تربيتي

پرورش كاري متفاوت ازتعلیم وتبلیغ است وجنبه پژوهش و تحقیق دارد ودرواقع مي توان گفت كه پرورش نتيجه وثمره تبلیغ و تعلیم مي باشد

توضیح این که یک دركارتبليغي، منافع يامضارچیزی ذکر می شودواين برای توده مردم اثرگذارتر از تعلیم است. ولي در مراکز علمی تبلیغ کارایی لازم ندارد. چنين مراكزي جای تعلیم بوده ودرحوزه علم قراردارد. در حوزه تعلیم که بالاتر از تبلیغ است؛ ادله و براهین موضوع و ریشه های شناختي آن تثبیت می شوديعني مطلب با هدف رشد انديشه به متعلم یاد داده مي شود

درمرحله بالاتر از تعلیم،تحقیق وپژوهش قرارداردکه یک محقق درکتابخانه می نشیندوبا کتابهای عمیق علمی و علماء و اندیشمندان گذشته و حال أنس مي گيردونظرات وآرامختلف را ارزیابی می کندودرنهايت دست آوردهاي خودرابعنوان كتاب يامقاله به جامعه ارائه مي نمايد.بااين همه اين منبع(کتاب يامقاله)برای جامعه فراگيران مفيدنبوده ولی برای اساتیدمربوطه مفید است.

 پرورش، عامل احیای انگیزه در انسان

اما پرورش مستقیمابا انگیزه سروكارکاردارد، نه بااندیشه افراد. یعنی آنچه که دربخش اندیشه مطرح است، آن را به انگیزه تبدیل می کند تا به عمل برسد و يك نوجوان یا جوان رشد کند وارتقاءيابد، وتوانمندبابيايد. تربیت کاری است که درآن مربي با نوآموزان و دانش آموزان و ياسايرمخاطبان داراي تعامل مي باشدتاآنها با انگیزه رشد پیدا کنند. بخش اندیشه، آن هنر را ندارد که انسان را بپروراند. انديشه به انسان آگاهي می بخشد، وممکن است اوراعالم باربياورد.ولي اين امكان وجودداردكه انسان عالم بی عمل ازآب درآید. عالم بی عمل نمي تواندفراترازيك فردآگاه اثربخشي علمی داشته باشد. در حالی که جامعه نیازمند علم صائب و عمل صالح است. اگر کسی قدرت عملی راداشته باشد، ولی فاقد عمل صالح باشد؛چنین کسی نه به حال خود سودمندخواهدبود، نه به حال جامعه.

وقتی جامعه رشد می کند و به ثمر می رسد که انگیزه قوی داشته باشد. محورکارها انگیزه است و نه اندیشه. اندیشه مواد خام را به انگیزه می رساند، آن محور تصمیم گیری اگر بالغ و عاقل باشد؛ مصمم می شود و کاری را انجام می دهد. اندیشه به بخش جزم بر می گردد، انگیزه به بخش عزم. آنجا که سخن از اراده و محبت و نیت و خلوص و مانند آن است، آن را عقل عملی به عهده می گیرد. عهده دارش انگیزه است؛ آنجا که سخن از حس و تجربه و خیال و وهم و استدلال است، آن را اندیشه. جامعه به همان اندازه که به اندیشه و علم محتاج است، به انگیزه و تصمیم و اراده و عمل نیازمند است، بلکه بیشتر.

فرزندان کنونی که آینده سازان مملکت اند بیش از آن مقدار که به اندیشه محتاج اند، به انگیزه نیازمندند و مسئولان امور پرورشی عهده دار پرورش این انگیزه اند. یعنی عزم و اراده و نیت ومحبت اینها را سامان     می دهند که اینها در چه مداری رشد بکنند، نسبت به چه امر مرید باشند، نسبت به چه امر مخلص باشند.

اگر کسی اراده اش سست و توخالی باشدوانگيزه قوي نداشته باشد؛ چنین کسی اهل تصمیم نیست. چون صمیم یعنی چیز درون پر. آن دوستی راکه در دوستی اش خللی نیست، می گویند: دوست صمیمی که محبت درون او را پر کرده است.اگر کسی درونش پر باشد، اهل تصمیم است. تصمیم در جامعه حرف اول را می زند؛ جامعه هم به وسیله انسانهائی که قبلاً تحت تربيت وپرورش گرفته اندودرحال حاضرمسئوليت انجام كارهارابدوش گرفته اند،اداره می شود.

کسانی که امروزدرمصدر کارقراردارند،چندصباحي پيش ازاين دانش آموزان مدارسی بودندکه درآن مدارس امورات پرورشي وتربيتي باتلاش وکوشش مسئولان محترم پرورشی انجام می گرفت. مسلمااگرآنها خوب تربيت می شدند،امروزمادیگرنبايدشاهدحضوركساني درجامعه باشيم که گرفتار مفاسد اقتصادی بشوند، یا مشکلات زیر میزی و رومیزی و رشوه و عشوه و ازاینگونه آسیب ها و آفت ها گريبان آنان رابگيرد.اگرتبلیغ یک بخش کوچکی از تأثیر را به همراه دارد،واگرتعلیم اثرضعیفی درمخاطب دارد؛آنگاه اساس کار روی پرورش و تربیت است.

مطلب دیگر اينکه چیزی که انگیزه را زیاد می کند، دیدار نوآموز و دانش آموز بامربي است. سهروردی     می گوید: اگر کسی مسئول تربیت باشد، وقتی در تربیت موفق است که کارش را با عمل شروع بکند. یعنی رفتار او، گفتار او، نوشتار او، قیام و قعود او، طرز امتحان کردن او، طرز ورودش در کلاس، خروجش از کلاس، نمره دادن او، سؤال کردن او،برخورداوباطبقات گوناگون نوآموزان مربیانه باشد، نه معلمانه. معلم ممكن است در امور تربیتی موفق نباشد؛ زيرا ممکن است مسائلی را به شاگرد یاد بدهد، اما توان آن را ندارد که شاگرد را بپروراند.بنابراين لازم وضروري است معلمان ومربيان گامي فراترازتعليم برداشته وضمن ارائه مطالب درسي وآموزشي،درپرورش وتربيت متعلمان كوشاباشندواگرچنين باشدآنگاه مي توان گفت كه «آموزش پرورش»در رسيدن به اهداف خويش موفق بوده است.

ارتباط مربي باخانواده متربي حائزاهميت فراواني است فلسفه وجودي انجمن اوليا ومربيان، برای همین جهت است که بين مدرسه وخانه تعامل باشد. گزارش صحیح از مدرسه به منزل وگزارش جامع از منزل به مدرسه برسد. گاهی ممکن است کودکی در منزل پرورش صحیح داشته باشد، ولی در فضای مدرسه این چنین نباشدویاکودکی در مدرسه منظم باشد، در منزل آشوبگر باشد، يعني دو شخصیتی باشد. ارتباط صميمي بين دونهادخانه ومدرسه به ساخت شخصيت سالم دركودكان كمك شاياني خواهدكرد.

مطلب دیگر آنکه برای اینکه در فضای آموزش و پرورش، تربیت کامیاب تر و موثرتر باشد، بررسی متون درسی است. معنای پرورش دینی این نیست که ما در کنار درس های فیزیک، شیمی، ریاضی؛ یک امور تربیتی داشته باشیم در کلاس یا در یک کتاب جداگانه؛ یا در همان کتاب چند صفحه مسائل تربیتی داشته باشیم! این تقریبا سکولار فکر کردن وتعلیم را از تربیت جدا کردن است. وقتی تعلیم موثر است و تربیت سودمند است که این تعلیم صبغه تربیتی داشته باشد. یعنی فضاي آموزشي وپرورشي ما ومحتواي متون درسي دررشته هاي مختلف رنگ وبوي ديني داشته باشد.

بااين همه مربي پرورشي نقش محوري رادربرنامه هاي تربيتي مدارس ومراكزآموزشي برعهده داردودخيل بودن عوامل ديگردرامرپرورش ازسنگيني مسئوليت وي ذره اي نمي كاهد. نتيجه اينكه مربي تربيتي ضمن برخورداري ازآخرين اطلاعات علمي درحيطه كاري خويش وباهمكاري سايرمعلمان ونهادخانواده مي توانددرتربيت انسانهاي ارزشمندودرمعماري يك جامعه سالم نقش محوري خودرا ايفانمايد.

پايان

 

 منبع:دنياي مجازي اطلاعات

نوشته شده توسط : مجيدي | لینک ثابت |


barin1.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati